close
تبلیغات در اینترنت
خواف
وب سایت پودمان کار و فناوری

خبرنامه


آمار سایت

  • افراد آنلاین : 1
  • بازديد امروز : 131
  • بازديد ديروز : 229
  • آي پي امروز : 20
  • آي پي ديروز : 57
  • ورودی امروز گوگل : 3
  • ورودی گوگل دیروز : 19
  • بازديد هفته : 131
  • بازدید ماه : 12,624
  • بازدید سال : 31,468
  • كل بازديدها : 415,225
  • ای پی شما : 54.81.117.119
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 139
  • كل مطالب : 91
  • كل نظرات : 48
  • امروز : دوشنبه 03 اردیبهشت 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

پیوندهای مفید


تقویم سایت

آخرین عناوین


مجتبی کاشانی

متولد1327در مشهد

تحصیلات:فوق لیسانس مدیریت

فعالیت تخصصی:محقق و مشاور مدیریت عمومی وصنعتی

فعالیت ادبی:از سال 1349در زمینه شعر و نویسندگی

فعالیت فرهنگی و اجتماعی :کاربردی کردن هنر و ادبیات در قالب فعالیت جامعه یاوری – فرهنگی جنوب خراسان و ایجاد بیش از 110واحد آموزشی و فرهنگی در مناطق محروم جنوب خراسان با مدد گرفتن از مثنوی سفر نامه خواف به عنوان بیانیه فکری این فعالیت.

و نیز سروده‏ای برای کودکان در هنگامه اول مهر که به جملات زیر ختم می‏شود:
در دل دارم امید، بر لب دارم سلام
همشاگردی سلام، همشاگردی سلام

سرانجام قلب عاشق و مردم دوست او، در ۲۳ آذر سال 1383 از تپش باز ایستاد.

اشعار زیر از مثنوی  سفرنامه خواف از کتاب "از خواف تا ابیانه "انتخاب شده است.

ای نی بیا با ناله دل همنوا شو

یک چند هم با ناله کردن آشنا شو

 

فکر نیستان را کمی از سر بدر کن

خود را مهیای نفیری تازه تر کن

 

حتی اگر عمری زغم نالیده باشی

شاید چنین درد و غمی کم دیده باشی

 

"عثمان"دوتارت را بیاور ناله دارم

در دل دوصد فریاد چندین ساله دارم

 

با پنجه کاری کن که جانم را بسوزی

زین کنده ی افسرده آتش برفروزی

 

گفتی نمی خواهی که نغمه ی ،دل فروشی

ای مرحبا مردی هنر داری بهوشی

 

من گرد درد دردمندان در طوافم

من عاشق دردم که در سوادای "خوافم"

 

بااینکه کار این هنرمندی کساد است

عثمان دو تارت را بیاور غم زیاد است

 

بانگ جرس آمد برآور بانگ چاوش

خوش ترکه "ماهور" و به آواز "سیاوش"

 

سرکن  نوایی را ،نوایی را ،نوایی

این مثنوی می خوان به آهنگ رهایی

 

هردم که غم در خانه ی دل  می نشیند

زاشک قلم هر واژه در گل می نشیند

 

غم در دل و لیلی به محمل ناقه در پیش

من در پی محمل روانم با دلی ریش

 

دنبال محمل می روم دل می برد دل

لیلای مجنون می برد ای مرد عاقل

 

همواره مجنون در پی این نازنین است

اینجا ی عالم سرگذشت دل چنین است

 

ای نازنینم نازنینم نازنینم

هر جا فرود آری قدم را من زمینم

 

ای مه جبینم غم به رخسارت نبینم

منشین قدم بردار رفتارت ببینم